اسكندر بيگ تركمان

995

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

باشى و عليقلى خان ايشيك آقاسى باشى سان لشكر فيروزى اثر گرفته غازيان را رخصت اوطان دهند و ايشان حسب الفرموده عمل نموده لشكريان بمساكن و اوطان رفتند و رايات فيروزى آيات عز و جلال بكامرانى و اقبال از مازندران بهشت نشان متوجه پايهء سرير سلطنت بنيان گشته در ساعت سعد بدار السلطنهء اصفهان وارد گشته در دولتخانهء مباركهء نقش جهان نزول اجلال فرمودند تا ششماه در دار السلطنهء مذكور كامياب دولت بوده بانتظام مهام ضروريه ميپرداختند ابراهيم خواجه ايلچى بلخ رخصت انصراف يافته با نامهء عطوفت آئين و هداياء لايقه صداقت تزيين مشمول نوازش و الطاف شاهانه راه ديار خويش پيش گرفت . درين اثناء بعضى اخبار از جانب عراق عرب رسيدن گرفت كه توجه موكب همايون بدان صوب بىاختيار روى داد و بنوعى كه شرح آن در ذيل مسطور ميگردد به سفر خير اثر دار السلام بغداد اتفاق افتاد . [ 701 ] ذكر بعضى از حالات دار السلام بغداد و آمدن حافظ احمد پاشا با عساكر روم به آن مرز و بوم مرتبهء اولى بر رأى زرين صاحب خردان حقايق بين پوشيده نيست كه دار السلام بغداد از بلاد مشهورهء آفاق و دار الملك عراق عرب و زياده از پانصد سال دار الخلافه و محل اقامت فرمانروايان عظيم الشأن عرب و عجم و ترك و ديلم بود و بكثرت زراعت و آبادانى و انبوهى خلق و معمورى از شرح و بيان مستغنى است و در ظهور دولت پادشاهان علوى اركان صفوى بنيان همچنانچه در مجلد اول اين نسخهء عالم آرا در طى قضايا و سوانح زمان اعليحضرت شاه جمجاه جنت مكانى رقمزدهء كلك بيان گشته ايالت و دارائى آن ولايت بمحمد خان شرف الدين اغلى تكلو مفوض بود . در سنهء اربعين و تسعمائة كه اولامه سلطان و غازيخان مهردار كه از امراء بزرگ تكلو بودند ازين دولت روگردان شده نزد سلطان سليمان خواندگار روم رفتند و او باغوا و تحريك ايشان لشكر بديار عجم كشيد طايفهء تكلو حرام نمكى كرده محمد خان را كه صوفى يكرنگ دولتخواه بود از ميانهء خود بيرون كرده آن ولايت را به تصرف سلطان سليمان دادند . درين چند سال آن بلدهء ارم تمثال و تمامت عراق عرب در تصرف روميه بود و اكنون بيست و پنجسال متجاوز است كه خطهء دار السلام از شورش عام و طغيان اوباش و لئام از نسق و نطام افتاده هر چند گاه يكى از عظماء سپاه بهواى حكومت و خودسرى لواى عصيان و طغيان افراخته حكام و پاشايان كه از جانب پادشاه روم منصوب گشته ميآمدند خصوصا محمود پاشا و حافظ احمد پاشا و ديگر پاشايان را چنان كه در پيش مذكور شد تمكين نميدادند و مكررا فيما بين جنگ و جدال وقوع مييافت و جمعى از سپاهيان عرصهء تيغ فنا مىگشتند و از عدم اقتدار حاكم مستقل و تسلط اوباش و خودسران طايفهء رعايا و برايا پايمال حوادث و نوايب بودند و سكنهء عتبات عاليات سدره مرتبات از بيم ضرر و آسيب آن طايفه شبى بر بستر راحت و آسودگى نميغنودند . الحاصل بر حسب تقدير و اقتضاء قضا تزلزل و اختلال باحوال خلق آن ديار راه يافته بود على الخصوص در اين دو سه سال ميانهء محمد قنبر و بكرسو باشى نزاع و جدال پديد آمده محمد قنبر چنانچه بتحرير پيوست بقتل آمده بكرسو باشى اعتبار و اقتدار يافت دست جور و تعدى گشوده ارباب تمول و